کاش بودی برادرم تا برات میگفتم از اشتباهاتم و تو با لبخندی آرومم میکردی....
ولی چرا من همش برایت از غمهام میگفتم... چرا یکبار برات از شادی نگفتم.... واقعا راسته که شادیهای هرکس مال خودشه و غمهاش برای عزیزترین هاش...
منو ببخش افشینم که دلت رو همش آزردم... ببخش که هیچوقت برایت یه دوست و یه خواهر نبودم...
چقد غربت رو برات سخت تر کرده بودم با گفتن غصه هام... تو بخاطر من خونه گرفتی..بخاطر من نمک نشناس...
تو بخاطر من از دست رفتی.... بخاطر من....
دلم میخواد داد بزنم خیلی بلند.... بکوبم به سرم به سینه ام.... خدایا دوباره.... خدایا یا برش گردون یا بزن از اول ...
ولی حس میکنم خدا نمیشنوه.... کاشکی همه این روزا خواب بود... حتی دانشگاه رفتنم///
کاشکی یه پشت کنکوری بودم....
کاشکی....
برچسب:
نویسنده: علی سلیمانی